موج پنجم

موج پنجم

امکانات
صفحه اول
تماس با من
صفحه خانگی شما
ثبت در لیست علاقه مندیها

لوگو
mog5

آمار وبلاگ
بازدید امروز : 1
بازدید دیروز : 5
بازدید کل : 4318

پشتیبان وبلاگ
وبلاگستان نگار

پس بخند....

 


چندی پیش رفتم پیش دکتر بادامچیان تا گله کنم که خسته ام از کار و تهمت!         


 با تبسمی گفت:آن که ازمیدان جنگ بگریزدسرنوشتش ننگ است.


وادامه داد: تکلیف ماندن درمیدان است، باید ماندتامیدان خالی نماند!


وجمله ای ازبهشتی گفت که آرامم کرد:


انقلاب با دلهای  شاد و چهره های خندان جلو می رود.


                                                                 پس بخند....

نوشته شده در یکشنبه 19 آذر 1385 توسط مهدي صولي :: نظرات [2]


نامه ای به بهشت


ای مهربان!   تو چقدر روشن شهادت دادی که آدم آنگونه می ميرد که زندگی کرده است. آن ها که در کنار رنج ها راحت هستند و همراه عسرت، در يسار و راحتی هستند، ناچار راحت می روند و در ميان دود و خون و آتش ، درخت شهادتشان بار زندگی می آورد.


ای مهربان!      اگر فاصله تولد تا مرگ يک عمر است، و اگر فاصله طلوع تا غروب، يک روز است، تو حساب کن، تو برای ما بگو که فاصله طلوع تا طلوع و تولد تا تولد چيست؟ و چقدر است؟


اگر عمر ما يک برش و يک مقطع از حيات و زندگی باشد چون که غروب و مرگمان در برابر است، پس عمر تو ناچار استمرار زندگی ، و تولدی مستمر و حياتی در حضور و حضوری مرزوق است.


آيا ما که مرده ها را انتخاب کرده ايم با شمايی که حیّ قيّوم را خواستيد، برابريم؟اگر زندگی انسان در انتخاب اوست پس شما حيات را انتخاب کرديد.


آن ها که حی قيوم را انتخاب کرده اند، زنده اند اگر چه بی نفس باشند و ما که به مرده ها و ميرنده ها پيوند زده ايم ، مرده ايم هر چند که خرناسه سر دهيم و دهان بجنبانيم و کثافت بپاشيم.


ما آن وقت ها که تازه به بلوغ رسيده بوديم و می خواستيم در برابر مشکل مرگ و ديوار زندگی جوابی و توجيهی دست و پا کنيم، می گفتيم مرگ آغاز است نه پايان و می گفتيم ابتداء است نه انتها و شروع است نه خاتمه و تماميّت است، نه تمام شدن.


ولی بعدها شنيديم که «سحره» و جادوگران وابسته به فرعون که تا لحظه ای پيش طالب پاداش فرعون و راضی به قرب و جوار او بودند و دستها را بر گردن بسته بودند، با ديداری از قدرت و عزت حق به قرب او روی آوردند، «و القی السحرة ساجدين»، که سجود ، قرب است و بعد از هر رکوعی اين دو قرب در دنيا و آخرت هست...


و شنيديم که همين مکتب نرفته ها چگونه در برابر تهديد فرعون که دست و پای آن ها را می بريد و مرگ پنهان را به گردنشان می بست سرفراز و يله ايستادند و گفتند: «فاقض ما انت قاض»، بکن آن چه می توانی که تو فقط در همين محدودها دست و پا می جنبانی و ما روی به کسی آورديم که می تواند بر گذشته و آينده حکم کند و در سرتاسر حيات مستمر ما مرهم زخم های کفر و شرک ما و جبران کسری های ما و غافر خطايای ما باشد.


و ما شنيديم که اين راه افتاده ها چگونه در برابر تهديد فرياد کردند «لا خير انا الی ربنا منقلبون». مرگ نه تنها ابتداء ، که انقلاب است. و جهش است و يک حرکت بالاتر است.


و بعدها شنيديم که خدا مرگ را مخلوق و جلوتر از زندگی مطرح می کند:«خلق الموت و الحيوة...».


و اکنون تو ای مهربان! حساب کن که فاصله تولد تا تولد چيست؟


راستی که بايد فاصله را ميان تولد و فنا اندازه گرفت، نه تولد تا تولدی ديگر. اين دو تقاطع ندارند و فاصله ندارند. استمرار است. و دنيا و آخرت است. و تداوم است.


ای عزيز! تو شهادت دادی که آدم آنگونه می ميرد که زندگی کرده است. آن ها که راحت زندگی می کنند و در ميان رنج ها و همراه عسرت، در يسار و راحت هستند، ناچار راحت می ميرند و در ميان دود و خون و آتش، درخت شهادتشان بار زندگی می آورد.


ای خوب! ای مهربان! تو سبکبار بودن و سبکبار رفتن و راحت زندگی کردن و راحت تر پريدن را تجربه کردی و در اين تجربه موفق، حجتی شدی برای آن ها که در راحتی های زندگی در رنجند و در بهار زندگی شان ترس پاييز دارند و در تابستانشان آوار زمستان می بارد.


يادم نمی رود که با دوست ديگرت که آن هم شهادت را تجربه کرد به قم سر کشيديد و با تامل و دقت هجرت کرديد و با راحتی رنج ها را لاجرعه سرکشيديد و با صفا از آن چه که در دست هاتان بود گذشتيد و تا امروز آموزگار صفا و وفا و مالک خاطره ها و انس دوستانی شديد که از موی سر تا پشت گوش تا چای افطار و غذای سحر و دعای کميل و مکارم و ذکر مصيبت و شوخی و مزاحشان، شما را تداعی می کند و مثل يک چراغ با لبخند گرم در چشمشمان می نشينی و مثل نسيم برايشان زمزمه می کنی...


اگرچه رنج و محروميت و فقر در کنار ثروت را به تن خريدی و پوست های تاول زده ات را با دست های مهربان و خنده های ملايمت پوشاندی، ولی پوشش مغفرت و رضوان حق بر تو مبارک باد که آن چه در راه او رفته همان به دست آمده، که «عندک مما فات خلف و لما فسد صلاح».


در حضور مهربان خدا هر فوتی و هر از دست دادنی جايگزين دارد و هر گندی و فسادی جبران و صلاح می پذيرد.


ما رويش سبز تو را هميشه شاهد بوديم و شکوفايی بيشتر تو را در اين سه ساله شاکر بوديم و اين جهش سرخ تو را منتظر... که وسعت سينه تو تنگی دنيا را نمی تابيد و بی باکی و اشتياق و انس به مرگ ، حالت طبيعی دل هايی است که روييدن را از ريشه ها توقع داشته اند.


حالت ها در برابر مرگ گوناگون است.


گاهی ترس است با توجيه بی باری و بی کاری و دست های خالی و پشت های سنگين و با بيابان ابوذر ، که از خرابه وحشت داريم و به آبادان دل بسته ايم.(1)


و با اين تحليل، که مبهم ترسناک است.


ولی حقيقت اين است که مرگ را نشناخته ايم و راحت زندگی نکرده ايم که راحت بميريم. وگرنه چهل سال ديگر هم دست های ما بار و برگی ندارد و کوله بار ما از حجم سرشار گناه و غفلت و حسرت تلنبار.


وگرنه می توانستيم توشه برداريم و دنيا را با خود ببريم و می توانستيم که دنيا را بکاريم و زياد کنيم.


وگرنه می توانستيم به فضل حق اميدوار باشيم و ابهام ترسناک کارهامان را با کرامت او به روشنی اميد بکشانيم و حتی به درازای دست های طمع از ابر عنايت او باران بخواهيم.


اين حالت ترس است و اين هم توجيه های گوناگون ، و گاهی هم حالت، حالت نفرت است. چون مرگ مزاحم زندگی و آرزوها و کارها و برنامه های ماست. خط مرگ، زندگی ما را می بُرد و اين تقاطع، نفرت انگيز است. مگر آنکه به حيات محمد و آل محمد(صلوات الله علیم اجمعین) روی بياوريم و مرگ ما ادامه زندگی ما باشد که اگر مرگ نيايد، زندگی در بن بست بنشيند و ملال آور شود.


و اگر اين حيات محمدی به ما ارزانی شد آن وقت به تعبير اميرالمومنين سه حالت بی باکی و انس و اشتياق به مرگ در ما شعله می کشد.


علی(علیه السلام) می فرمايد: «ما ابالی ءاَ موت وقع علیّ ام وقعت علی الموت». می فرمايد:من بی باکم ، می خواهد مرگ بر من داخل شود و يا من بر مرگ فرودآيم، من هميشه آماده ام. در حالی که خوب های ما آن وقت که وصيت می کنند و به جبهه می روند آماده شهادت هستند، اما اگر سالم بازگشتند و در شب عروسی و هنگام نشاط زندگی با پيک مرگ روبرو شدند، يکّه می خورند و آمادگی ندارند، و بی باک نيستند چون مرگ زندگی آن ها را می بُرد و تقاطع مرگ و زندگی اگر نفرت بار نباشد، حيرت زا هست.


و اين حالت تا آن جا می رسد که علی می فرمايد:« والله انّ ابن ابطالب آنس بالموت من الطفل بثدی امّه». به خدا علی به مرگ از کودک به پستان مادر مانوس تر است. که رزق و انس و سرگرمی علی در مرگ است.


و باز به آن جا می رسد که علی درباره متقين در خطبه همام می گويد:« لولاالآجال التی کتب الله عليهم لما استقرّ ارواحهم فی ابدانهم...» اگر سرپوش مرگ نبود آن ها يک لحظه در اين فشار متراکم قرار نمی گرفتند. دنيا برای کسانی که باز نشده اند گشاد است و بهشت است اما آن ها که گسترش روح و وسعت قلب را به دست آوردند ديگر در اين پوسته تنگ نمی گنجند. و با انس مرگ به اشتياق و طلب می رسند.«الهی حبب الیّ لقائک و احبب لقائی...»


و می خواهند که دل آن ها «مشتاقة الی فرحة لقائک» باشد. و اشتياق به شادی ديدار را می خواهند.


آن چه بايد با تاکيد مطرح کنم اين نکته است که تمامی اين انس و اشتياق به مرگ و تمامی اين حالت ها ، زندگی ساز است.


به عکس آن چه شماتت می کنند که توجه زياد به مرگ، زندگی را به قبرستان ها پيوند می زند و مرگ، تمامی زندگی را زير پوشش می گيرد، به عکس اين شماتت، کسی که می خواهد برود، آماده می شود و استعداد مرگ در سازندگی خودش و در برنام های عمليش و در رابطه با جامعه و در رابطه با نسل های بعد جلوه خواهد کرد.


کسی که می خواهد هشتاد سال عمرش را در بهار بيستم عمرش جشن بگيرد، تمامی اين بار را در همين فرصت تنظيم و تقسيم می کند و خط پس از خودش را محکم می کند و نسل بعد را که او امانتدار آن ها هم هست در نظر می آورد.


انس به مرگ زندگی ساز است. و استعداد و آماده باش مرگ، روح و عمل خودت و زندگی و حيات جامعه و نسل های بعد را زير پوشش می برد.


تو که شور مرگ داری بايد توليد و تناسل را و زايمان و نگهداری مولود هايت را و تربيت و تهذيب آن ها را در نظر داشته باشی و امانت ها را به امانت داران ديگر سپرده باشی که اين دعای امام سجاد(عليه السلام) است که در اين ماهها و روزهای آخر زياد می خواندی:«اللهم ارزقنی التجافی عن دارالغرور و الانابة الی دار الخلود و الاستعداد للموت قبل حلول الفوت».


آن ها که از فريب دنيا به رهايی و تجافی و پهلو تهی کردن روی آوردند و به دار خلود دل بستند، آن ها برای مرگ آماده می شوند و پيش از، از دست رفتن فرصت ها کمر ها را می بندند و با شتاب گام بر ميدارند که فرصت تنگ است و سبک بار می شوند تا برسند که اين فرياد مولاست: « ايها الناس تودی فيکم بالرحيل تخففوا رحمکم الله تلحقوا...». بانگ رحيل برخاسته و جرس فرياد می دارد که بربنديد محمل ها. بايد سبک بار شد تا رسيد و به کاروان ملحق شد و گرنه اين بار سنگين و اين گرداب و اين موج های مزاحم و اين جلوه های جلوگير فرصتی باقی نخواهند گذاشت...


شب تاريک و بيم موج و گردابی چنين حايل         کجا دانند حال ما سبکباران ساحل ها


1) از ابوذر می پرسند چرا از آخرت گريزانيم و به دنيا دل بسته ايم؟ می گويد: شما دنيا را آباد کرده ايد و آخرت را از ياد برده ايد. هيچ کس از آبادی به خرابی روی نمی آورد.


--------------------------------------------


*نامه منتشر نشده استاد علی صفايی حائری(ره) به شهيد اصغر عسگری

نوشته شده در دوشنبه 17 مهر 1385وسط مهدي صولي :: نظرات [2]


جام جهاني وغوغاي فراموشي


 


جام جهاني و غوغاي رساي فوتبال، هنوز آهنگ  هدايت گفتگوهاي روزمره ميليونها نفر در سراسر جهان است.رسانه هاي جهاني در روزهاي گذشته هزاران عكس و خبر ازاشك و اندوه برخاسته ازدرد  بي دردي هواداران تيمهايي شكست خورده را- نه يك بار كه هزاران مرتبه- به جهانيان مخابره كردندو خنده و گريه بردگان زرخريد ميدان بزم و تفريح غفلت زدگان دغدغه اول جهانيان بود. و هزارافسوس كه ما ايرانيان هم ، -دولت و ملت با هم و هم نوا با رسانه فرهنگ ستيز ملي مان- به جهانيان اثبات كرديم كه در اين عرصه جهاني نه فقط  كم از ديگران نداريم؛بلكه عليرغم ناتواني در  ميدان رقابت بردگان ،در همنوايي با بيدردان مي توانيم گوي سبقت را نيز برباييم.اما اي كاش بيشتر مي دانستيم كه اين غوغا ي فراموشي آفرين،عرصه اي است تا در هنگامه آن ،طنين محزون ناله مادري كه جسم بي جان و پاره پاره فرزندش را درهمين همسايگي ما در  آغوش مي فشارد،بيشترگم شود.

نوشته شده در چهارشنبه 21 تیر 1385te:> توسط مهدي صولي :: نظر بدهید


خودي ها و آسان سازي كار دشمن

 


رهبر معظم انقلاب اسلامى‏ در مراسم هفدهمين سالگرد ارتحال حضرت امام خمينى طي بياناتي با تاكيد بر ضرورت وحدت تصريح نمودند:
"آن كسانى كه عمداً در قول و عمل، وحدت را مى‏شكنند و حركت در جهت خواست دشمن مى‏كنند، اينها در مقابل جمهورى اسلامى صف‏آرايى مى‏كنند. البته «خودى»ها مراقب باشند؛ غفلت نكنند. گاهى ديده مى‏شود بعضى از «خودى»ها از سر غفلت و نادانى - گاهى هم به‏ندرت، بعضى ناجوانمردانه - تحت تأثير كينه‏هاى شخصى، كارِ غريبه‏ها را مى‏كنند! اين افراد بايد به‏هوش باشند."
درست يك روز پس از اين بيانات هنگامي كه آقاي هاشمي رفسنجاني  نيز صبح روز دوشنبه پس از راهپيمايي مردم قم به مناسبت سالروز 15 خرداد، طي سخناني در حرم مطهر حضرت معصومه(س)  براهميت "هوشياري، موفقيت، آگاهي و رشد اجتماعي با سرمايه‌ي اسلام و محوريت حوزه‌ي علميه‌ي قم و ولايت و مراجع وحفظ آنها تا ظهور امام زمان(عج) "تاكيد مي نمود؛عده‌اي اقدام به تشنج و تلاش براي  بر هم زدن نظم سخنراني نمودند.
البته انبوه مردم حاضردر جلسه با شعار «مرگ بر منافق»، «خامنه‌اي زنده باد، هاشمي پاينده باد»، «هاشمي هاشمي، خدا نگهدار تو» مانع ادامه‌ي كار اين افراد شدند.اما نكته مهم اينجاست كه اين اقدام درست يك روز پس از سخنان مهم رهبري و تاكيد ايشان بر ضرورت وحدت و حفظ انسجام در مقابل دشمن انجام مي پذيرد.


متاسفانه اینگونه رفتارها در قم  كه مبدا نهضت و الگوي وحدت امت  بوده است ؛سال هاست كه  اتفاق می افتد و البته هیچ برخوردمناسبي با آن نمی شود .
خوب است اغتشاشگران دلسوز ارزشها كه ديروز در مقابل چشم جهانيان جلوه هاي وحدت را به نمايش گذاشتند يكبار  هم كه شده ،در سخنان رهبر معظم انقلاب بخصوص بيانات 14خرداد ايشان  و فراز فوق تامل نمايند تا خداي ناكرده  بي مزد و مواجب تحت تاثير كينه هاي شخصي، كار غريبه ها را نكنند !


 

نوشته شده در سه شنبه 16 خرداد 1385توسط مهدي صولي :: نظرات [2]


دست دردست خويش نهيم به مهر ميهن خويش را کنيم آباد

ما که هر چي به اين نگار بلوگ کفتيم تا سايت ميهن آباد کنيم گوش نکرد که نکرد


         Hacked By Cairex Digital Security Team           

نوشته شده در شنبه 30 اردیبهشت 1385 توسط مهدي صولي


بر زمينت مي زند نادان دوست

 


                                           


در خبرها آمده بود مشاور هنري رئیس جمهوری با انتقاد از علمای حوزه علمیه قم به دلیل مخالفت با دستور رئیس جمهور برای ورود زنان به ورزشگاهها، آنها را به اظهار نظر غیرکارشناسی و بدون تحقیق وبررسی، متهم کرده است!وي  که  در همایش استشهادیون در تهران سخن می گفته است، دستور بحث برانگیز آقاي محمود احمدی نژاد برای گشودن ورزشگاهها به روی زنان را اقدامی برای خنثی سازی تبلیغات خارجی و "توطئه های دشمن علیه ایران" توصیف کرده و با انتقاد از علما گفته است: چرا به خود اجازه می دهید در مورد دولت احمدی نژاد که "فرصت طلایی انقلاب" است "قضاوت زودهنگام" کنید.(به نقل از سايت فردا-۸/۲/۸۵) 


                                                     *   *   *   *   *   *


البته بنده باشناختي که از رياست محترم جمهوري دارم بعيد مي دانم که ايشان با چنين اظهاراتي موافق باشند.اما به هرحال در دولت جديد چنين افرادي که بسيار بيش از معمول هم داعيه  انقلابي گري و ولايت ‍‍‍‍پذيري دارند گلوگاههاو جايگاههاي اصلي مشاوره رياست محترم جمهوري را بر عهده دارند.فراموش نکنيم که همواره از دوره مشروطه تاکنون نزاع اصلي جريان اصيل اسلام فقاهتي با جريانهاي اسلا م التقاطي بر سر پذيرش اصل تابعيت دولت و تصميمات حکومتي از احکام فقهي و شرعي بوده است که بر اساس بنيانهاي اعتقادي تشيع اين احکام از سوي فقهاي عظام استخراج و تبيين مي شوند.پس بي جا نيست که محضر رياست محترم جمهور عرض کنيم که ما در نيت و صداقت شما ترديد نداريم امانسبت به اين ترکيب از مشاوران و اطرافيان جنابعالي نگرانيم وبايد بگوييم که  بسيار پيش آمده است که بر زمينت مي زند نادان دوست!

نوشته شده در شنبه 09 اردیبهشت 1385 توسط مهدي صولي :: نظرات [2]


ميز مذاکره اي براي تفهيم اتهام

 شنيده ها حکايت از آن داردکه برخي از اسامي ‌‍‍‍‍‍پشنهادي براي گروه ايراني مذاکره کننده در عراق ازکساني هستندکه از سوي رسانه هاي صهيونيستي به انجام اعمال به اصطلاح تروريستي در پرونده هايي همچون ميکونوس متهم ميباشند.در اين صورت حضور اين افراد در اردوگاه اشغالگران در عراق تن دادن به سناريويي محسوب مي شود که مشابه آن  بعد از ترور رفيق حريري براي سرنگوني دولت سوريه طراحي گرديد: يعني احضار مقامات ايراتي از سوي اشغالگران آمريکايي مدافع حقوق بشر و ضد خشونت و تروريسم وتفهيم اتهام طرف ايراني سر ميز مذاکره براي کسب امتياز سياسي !


                                       


شايد به همين جهت بود که مقام معظم رهبري در مشهد هر گونه اقدامي در اين زمينه که شايبه احضار مقامات ايراني را داشته باشدرابه شدت تقبيح نموده و منتفي دانستند.بديهي است اين تذکراساسي خطاب به مسپولين کشور نيز بوده است که بايد مراقبت نمايندتا نه فقط در دام اين تهديد فرو نيفتند بلکه با تدبير و سپردن امور به خبرگان کاردان بار ديگر از اين تهديد فرصتي ارزشمند براي حفظ و تقويت مصالح ايران و امت اسلامي فراهم آورند.


 

نوشته شده در شنبه 26 فروردین 1385توسط مهدي صولي :: نظر بدهید


چوب رو که بلند مي کني....

ضرب المثل هاي ايراني از کاربرد وسيعي در عرصه سياست برخوردارند.بعنوان نمونه  از همين ضرب المثل معروف که مي گويد ؛چوب را که بلند مي کني گربه دزد فرار مي کند؛مي توان  در شناسايي عوامل غير آشکار موثر بر وقايع سياسي بهره هاي فراواني برد. 


مصاحبه آقاي ناطق نوري با روزنامه شرق؛ فارغ از برخي انتقاداتي که برآن وارد بوداز اين منظر وبه لحاظ واکنشهايي که در قبال آن انجام شدحاوي نکات بسيار قابل تاملي است. آقاي ناطق در آن گفتگو به جريان نفاقي در داخل جبهه اصولگرايان اشاره کرده است که از ابتدا مانع تحقق وحدت اصولگرايان بودند و زماني هم که در دور دوم با حذف نامزد غير رسمي خود توسط مردم مواجه شدند؛بدون هيچ اعتقادي به آقاي احمدي نژاد خود را به عنوان اصلي ترين طرفدار و مدافع ايشان نشان دادند تا به هدف اصلي خود که کسب منافع و غنايم بيشتر بوده است دست يابند.


                                


نگاهي به سايتهايي که  در قبال اين اظهارات با عصبانيت و شدت به توهين و فحاشي اقدام نمودند؛ميتواند عامل موثري در شناخت ماهيت واقعي جريانهاي سياسي غير آشکار ولي موثر بر تحولات سالهاي اخير محسوب شود.

نوشته شده در جمعه 25 فروردین 1385توسط مهدي صولي :: نظرات [3]


اولین گام عملی تاسی به سیره پیامبراعظم (ص)

 


بزودي آقايان  محمد رضا خاتمي -دبير کل حزب مشارکت- و محمد نبی حبیبی- دبیر کل حزب موتلفه اسلامی-  همراه با تني چند از اعضاي شوراي مرکزي اين دو حزب در محل دفتر مرکزي موتلفه اسلامي  با یکدیگر ديدار و گفتگو خواهند داشت. اين خبر از اين جهت مسرت بخش است که از ظرفيت دروني بسيار غني جامعه ايراني براي حرکت به سمت گفتگو ،مدارا ، سعه صدر و محبت با  همه بندگان خدا –که مهمترین درس پیامبر رحمت است- حکایت می کند. چنین اقدامات مبارکی به همه کسانی که منفعت خود را در تفرقه ،کینه توزی و اختلاف می جویند تفهیم مینما ید که در جامعه ایرانی همچنان سیاست ذیل اخلاق تعریف می شودو میتوان ضمن حفظ سلیقه های مختلف در چهار چوب اصول و مبانی در مسیر وحدت حرکت نمود .چرا که گفتگو نخستین گام مفاهمه محسوب می شود.   


 

نوشته شده در شنبه 19 فروردین 1385توسط مهدي صولي :: نظرات [1]


راه موفقیت

 


شب گذشته به رسم دیرین دیدوبازدیدسال نو،دوباره توفیق حضور در محضر استادی رایافتم که کلام پندآموزش بوی حکمت می دهد.دیشب باز هم  از ضرورت  ترسیم چشم انداز برای فرداو فرداهایمان و اهمیت یافتن شاخصه هایی صحیح برای ارزیابی دقیق ومستمر مسیر حرکتمان سخن گفت و افزود:"مشکل آن دسته از جوانان امروزکه فعالیت وتعهد اجتماعی دارند اینجاست که شاخصهای حرکت خودرا با بزرگان عرصه های سیاست و فرهنگ و ....یکسان می پندارند بی آنکه مسیر مشکل طی شده توسطآنها را تجربه کرده باشند.لذا به جهت احساس هم سطحی با آنان نه فقط می خواهند استراتژیک فکر کنند،بلکه همانند آنان استراتژیک هم عمل نمایند. حال آنکه بدانید برای موفقیت و رسیدن به افق والایی که در انتظار شماست؛ بایداستراتژیک فکر کنید ولی تاکتیکی عمل نمایید


Hacked By Cairex Digital Security Team                         

نوشته شده در شنبه 19 فروردین 1385توسط مهدي صولي



درباره وبلاگ
ثبت کننده : مهدي صولي
ثبت :
موضوعیت : خبري، تحليلي

پیوند ها

آرشیو مطالب

جستجو در وبلاگ


نظرخواهی
ثبت نشده

Powered by negar.ws

Powered by negarblog.com ã 2004. All rights reserved